او ک میرود نمیفهمد اما او ک بدرقه میکند خوب میداند کاسه آب معجزه نمیکند...



تاريخ : سه شنبه هجدهم مهر 1391 | 15:17 | نویسنده : Nasim |
یقین دارم که : آن سوی ناکامی ها ؛
همیشه خدائی هست ،

که داشتنش ....

جبران همه ی ناکامی هاست ... !



تاريخ : شنبه پانزدهم مهر 1391 | 19:48 | نویسنده : Nasim |
خدایا صدایت میزنم خدا.

و تو جواب میدهی بله بنده/.

میدانم لیاقت بندگی ات را ندارم و حتی نتوانستم کمی نعمتت را سپاس بگویم و این تو بودی که بارها به من

امید بخشیدی و گفتی بیا از دلت شروع کن برای پرواز به من و من صدایت را نشنیدم و بارها گفتی ولی

انگار خواب غفلت به گوشم خورده بود .

و تو در قرآنت نوشتی نزدیک تر از رگ گردن به مایی به دروغ نمی پندارم سخنت را و ایمان دارم به راستی

و میخواهم و درخواست دارم ازت اینگونه که نوشتی برایمان آن حس را بدهی که من احساس کنم تو را در وجودم

و دلم آغوش گرمت را میخواهد که بیای بغلم کنی و برای اوج گرفتن توانمندم سازی و من را ببری.

خدایا آماده  ام مرا ببر.

دیگر هوس ها و شهوت ها جایی ندارن در دلم با آب زلال شستوشویشان دادم و انگار عشق به تو معجزه انگیز

بود و پاکشان کرد و عشق تو قلبم را پر کرد دیگر دنیا و ادمیانشان برایم ارزشی ندارن و میخواهم تنها عشقم توباشی.

میشود معشوقم شوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یلام



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 | 14:11 | نویسنده : Nasim |
http://up.vatandownload.com/images/kw9uakazl4c2fpvl3tl.jpg

تاريخ : چهارشنبه هشتم شهریور 1391 | 18:22 | نویسنده : Nasim |

زندگی چه معلم بدیست که اول از شاگردش امتحان میگرد و بعد به او میاموزد.

و چه سخت میشود تصمیم گرفت راهی را که انتخاب کردیم و بارها می ترسیم از آن که نکند معلم زندگی

پاس مان نکند و ما نمره ی مردودی را بگیریم.

توی امتحان زندگی بارها و هرروز باید امتحان دهیم ولی یک انسان کمتر از آن عمری را میکند تا همه چیز را

بخواهد خودش تجربه اش  کند.

ولی معلم زندگی به من آموخت صبر را و فکر میکنم بهترین چیز در میان آدمیان صبر باشد و تنها آن است

که شرایط فعلی و حال مارا تغییر میدهد و گاهی احساس معشوقانه ای را که دلوابسته اش میشویم را

از ما میگیرد و گاهی دلتنگی و چه سخت است انتظاری بی پایان و منتظر کسی ماندن .

و چه دردناک است جدایی از کسی که دیگر در دنیا نیست و وعده ی ما برزخ است و گاهی که به آن

فکر میکنم به یادش شبی آرام نمیگیرم و پیش خود میگویم گاه دانستن یک دانش ما را به مرگ میرساند.

مثل لیلا که دانستن دانشش باعث مرگش شد.

و این چه معلم بدی است زندگی.

امیدوارم با تمام داناییتان همیشه در امتحانتان موفق باشید و هیچ گاه نا مید نشوید و بهترین نمره را

از معلمتان بگیرید.



تاريخ : شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 | 3:30 | نویسنده : Nasim |
دوست دارم یک کودک 7 ساله باشم:

چه زیباست دوران کودکی و آغاز شدن اولین سال تحصیلی درست زمانی که تمام بچه های کلاس با

همان دلهای پاک می آیند سر کلاس و تمام دنیا یشان پر از احساس دوست داشتن آموزگارشان است

خوب گوش میدهند و خوب یادمیگیرند نوشتن را و حتی نمیتوانند یک دروغ بر زبان بیاورند و چه ساده دلند

و چه خوش زبان .

زنگ های تفریح شان پر از محبت به یکدیگر و چه زود با هم قهر میشوند و چه زود بایکدیگر آشتی.

کودک اند و دل هایشان پاک و در درون دلشان حک کرده اند کینه از کسی داشتن ممنوع.

و زندگی ما طور دیگریست و فقط دل ما دنبال آن چیز میگردد که آن را بهانه کند برای قهر و کینه از

کسی داشتن و دنیای ما چه بد است که زود باهم قهر میشویم و دیر بایکدیگر  آشتی .

و هر چه دارد به سالهای  تحصیلی مان اضافه میشود به دل مان هم غرور اضافه تر میشود به طوری

که دیگر صادق نیستیم با آموزگارمان دنبال بهانه ای هستیم برای ننوشتن تکالیفمان و این چه زشت

است برایمان که قدر بهترینمان را نمیدانیم................

ای کاش قلب ما انسانها همانند کودکان بود تا ناراحتی دیگران به خود را زود فراموش میکرد.

http://up.vatandownload.com/images/m9ccyewpdrdjvjlpdrdd.jpg



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391 | 14:11 | نویسنده : Nasim |
و به یاد خرداد ماه .........................

آن موقع که دیگر تمام فکرت شده بود درس خواندن و کاری جز آن نداشتی برایم باورش و سختیش دشوار بود

جدا شدن از کسانی که دیگر در تمام این مدت ها پیش تو نباشند و این زیبا نبود برایم بلعکس بعضی از

دانش آموزان که عاشق تفریح و تابستان هستند ولی برای من تابستان یک کابوس است که هر روز لحظه شماری آن را میکنم برای به تمام رسیدنش و دیدار بهترینم و یادگری دانش و زیباهای آن و دوباره نشستن سر کلاس درس

شاید برایتان احمقانه باشد ولی من مشتاق پاییزم.

و خرداد هم یک کابوس بزرگ دیگر.

به تمام رسیدن دروس و به تمام رسیدن جدایی و راهی بی بازگشت.

چه سخت است برایم روزگار ای کاشهایم اگر امید میشد.......................................................................................... .

چه زیبامیشد رشدن کردن هم  در کنار بهترینم .

ای روزگار من که از او یاد گرفته بودم رشد کردن را پس چرا آن را از من گرفتی و تقدیرم چنین شد

که حال متنظرم که نمیشود رفت سراغ بهترینم دیگر نمیشود رشد کرد در کنارش چون جدایی زیاد

است در بین ما و دیگر هیچ کجا نمیشود استادم.

و ای کاش روزها دیرتر سپری میشد..................................................



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391 | 19:47 | نویسنده : Nasim |
و گاه دلم میخواهد که مانند یک کودک بی سرپرست بودم تا همگان دوستم داشتن و می آمدند تا ببینمند تا

از مهر خودشان به من دهند و مرا شاد سازند و برای تنهایی ام اشک بریزند و دلشان برایم بسوزد ولی چی کنم

حال که دیگر احساسم به من میگوید کسی دوستت ندارد کسی دیگر نمیاید به دیدنم کسی دیگر شادم نمیکند

و این چه دردناک است و ای کاش یک کودک بی سرپرست بودم تا در ظاهر تنها بودم ولی در باطن و در درون قلبم

با مهر همگان شاد . و این زیباست از منی که ظاهری شاد دارم و باطنی غمگین .

و این است ای کاش های زندگی.............................................................



تاريخ : چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 | 17:28 | نویسنده : Nasim |
http://up.vatandownload.com/images/6gbuty8n3lh7wfm2pr2n.jpg

یگانه کسی است که برایم بی همتاست و مانده ام دلش چه بزرگ قلبش چه پاک کلامش چه صادقانه و نگاهش

چه زیباست و چه بخشنده است مهربان.

گاهی زندگی شیرین است به شیرینی قند و گاه تلخ است به تلخی آرامش نداشتن.

من محتاجم محتاج یک قطره اشک که دلم گرفته  است وهیچ غمی ندارم جز دلتنگی بهترینم و ای کاش میشد

زیر این سقف بلند آسمان پرواز کرد و از این آسمان به دنبال بهترینت بود و او را پیدا کرد و رفت در آغوش

صمیمانه اش و آرام گرفت و گفت بهترینم چشمانم منتظر نگاه پاک توست و به دلم فرمان ده که اشک

چشمانم را جاری کند تا من از این محتاج بودن رها شوم.

بهترینم  صمیمانه منتظرت هستم.




تاريخ : چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 | 13:51 | نویسنده : Nasim |

http://up.vatandownload.com/images/gmwjl69qlh68xlez4p8.jpg


چه سخت است که مدتی با کسی باشی و در کنارش رشد کنی و تا آن موقع که رشد کردی روزگار آن را از

تو بگیرد آیا واقعا این رسم درست زندگی است به روزگاران قدیم برمیگردم که حسرت دیدن یک دوست را

از من گرفت چه زندگی است آیا آرامش همین است  یا برداشت من از این روزگاز اشتباه است

چرا نمی شود دیگر 9 ماه هرروز به مشتاق دین و یادگرفتن رفت سر کلاس درس و در کنار معلمت بود آیا

حق ما این است در این روزگار وقتی که نمیتوانی در کنار کسی باشی که یک سال

وقتش سرمایه اش در این چند سال و تجربیاتش را میگذارد برای تو حال واقعا انصافت می آید تا به آن سپاس نگویی

سپاس این نیست که بگویی دوست دارم سپاس این است که هرچه بر زبان می آوری آن را عمل کنی

و بگویی حرف زبانم با دلم یکی است.

سپاسی از من برای معلم عزیز



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 | 13:18 | نویسنده : Nasim |